احمد مجد الاسلام كرمانى

444

سفرنامه كلات ( فارسى )

رفتيم و هر قدر انتظار كشيديم از مشهد خبرى نرسيد ، محرمانه از تلگرافخانه مشهد سئوال كرديم كه آيا تلگرافى باسم ايالت خراسان در خصوص مرخصى ما رسيده يا خير ؟ شاهزاده جليل ميرزا جواب داد به همان مضمون كه به خود شما تلگراف كردند بايالت هم تلگراف شده و با همان تلگراف رسيد و رسانيدم . اينجا ديگر جاى تعجب است و حيرت بلكه اضطراب و وحشت ، چرا كه معلوم مىشود « آصف الدوله » شخصا با ما غرض دارد و راضى بمرخصى ما نيست و احتمال داديم آصف الدوله درباره ما با طهران گفتگو مىكند كه ناسخ اين حكم را صادر كند لهذا حواس ما متفرق شده با رفقا مشورت كرديم بالاخره اتفاق آرا براين قرار گرفت كه اعتنائى به حاكم نكنيم و بموجب همان تلگراف تهران كه از صدارت عظمى رسيده است از كلات حركت كنيم ، لهذا برخاسته بدار الحكومه رفتيم و مطلب را با خان حاكم در ميان گذاشتيم و گفتيم ما حتما امشب از اينجا خواهيم رفت خواه حكم از مشهد برسد خواه نرسد . حاكم اول قدرى ايستادگى كرد و مانع از اجراى اين خيال ميشد ولى بنده با يك صورت تلگراف متقاعدش كردم يعنى خودم برداشته تلگرافى مسوده كردم خطاب بصدارت عظمى ، تقريبا به اين مضمون كه « شاه بخشيده حاكم كلات نبخشيده » و ميگويد من مطيع اوامر دولت نيستم . حاكم از اين خيال ما متوحش شده بدست و پا افتاد و شرحى از محبت‌هاى خودش را بما يادآورى كرد . بنده هم صريحا بايشان گفتم اگر محض خاطر محبتهاى تو نبود ما هزار مرتبه از اينجا رفته بوديم خيلى تعجب كرد كه چگونه ميتوانستيد برويد آنوقت نقشه فرار خودمانرا به او نشان دادم عين تذكره و بليط و غيره را ديد و فهميد . لهذا تشكر كرد و از در التماس داخل شده كه شما خودتان با آنهمه هوش و تدبير تكليف مرا معلوم كنيد كه چه بكنم ؟ ! كه مسئوليت نداشته باشم گفتم الان ده كلمه تلگراف فورى سفارشى « بآصف الدوله » مخابره كن كه .